تبليغاتX
نوستراداموس در کوه

 

مخصوصا تقدیم به زهرای عزیز، برای دلتنگی هاش.

 و به پریسا و مهرناز 

عکسی که میبینین خونه ی همسایه بغلی زمان دانشجوییه.اسمشون خانواده واعظی بود.

 یکی از بهترین خاطرات دانشجوییمون مربوط به این خونه، این پنجره  و این خانواده ست.

روزهای امتحانات ترم بهار بود. حدودا اواخر خرداد یا اوایا تیرماه .دقیق یادم نیست. 

فکر کنم امتخانات مهرناز تمام شده بود و رفته بود خونشون و زهرا هم یا تهران بود

 یا پیش دوستش فائزه نمی دونم دقیق. اما توی خونه من و پریسا تنها بودیم. فرداش من 

امتحان زبان ماشین و اسمبلی داشتم( 500

 صفحه کتاب بود بس سخت) و پریسا هم امتحان ذخیره و بازیابی اطلاعات داشت.

 استاد هر دو درسمون هم یک استاد بود. جدای سخت بودن درس، استاد هم سختگیر

 و بد قلق و بد نمره بود. من که مثلا امیدم به خدا بود. 

اما طبق معمول و که من و پریسا تنها میشدیم و همه کار میکردیم غیر از درس، شروع 

کردیم به تعریف خاطرات و قهقهه و خنده. من میگفتم ...پریسا میگفت...من می خندیدم...

پریسا میخندید...پریسا هم هی میرفت توی آشپزخونه و واسه خوردن یه چیزی میاورد و

 بلند بلند میگفت: فردا کی امتحان داره!!! خودشم جواب میداد: دشمن....

حالا ساعت چنده؟؟؟!! 

۲بعدظهر ...هوا هم گرمه...همه پنجره ها باز ...پنکه سقفی روشن... منو پریسا هم بساطمون

 زیر پنجره اتاقه که مشرف به حیاط آقای واعظیه....همینطور می گفتیم و میخندیدیم که یهو

 دیدیم یکی با مشت داره میکوبه به شیشیه پنجره اتاق ما....سراسیمه پریدم و دیم خانوم واعظیه.

صورتش هرگز یادم نمیره...چشمهای خواب آلود و پف کرده...خون افتاده..صورت پف کرده...

خط بالش روی صورتش...چادر سر کرده و اومده توی حیاط و ...

با اون لهجه شیرین محلی گفت: دختر جان ...صدای خنده هاتون ما رو کلافه کرده. از دست 

خنده های شما ما آسایش نداریم.سرظهری و پنجره باز ..چرا رعایت نمیکنین.مردم خوابن 

میخوان استراحت کنن و پریسا که دراز کش رو زمین بالش گذاشته بود دم دهنش و می خندید..

منم مات و مبهوت گفتم باشه چشم و پنجره رو بستم. پاشو از در گذاشت بیرون من و پریسا منفجر شدیم....

البته به همین یک مورد ختم نشد... کلا چون ما بچه های شادی بودیم خانوم واعظی زیاد

 به ما تذکر میداد. یکبار هم گفت شما دخترین صدای خندتون نباید بلند باشه..آی خندیدیم...

آی خندیدیم...

خلاصه خیلی قیافه خانوم واعظی دیدنی بود...

همسایه آزاری کردم در زمان دانشجویی. اما خداییش توی 4-5

 سالی که توی اون خونه بودیم اهل محل خیلی قبولمون داشتن و هوامونو داشتن. 

حتی به صاحبخونه سفارش میکردن کرایه رو کمتر بگیره ازمون.

 صاحبخونه هم میگفت شما دانشجوهای خوبی هستین..برای محل مزاحمت ندارین...

فقط خانم واعظی شاکی بود..اساسی...

یادش بخیر..کاش میشد برگشت...

اگه قرار باشه برگشتی وجود داشته باشه ، من فقط میخوام به اون 4-5سال برگردم...

همین

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت   توسط نسیم شفیعی | 

 

خونه تکونی کردیم و موقع خونه تکونی همون حرفهای مزخرف و همیشگی

 هرسال رو زدیم.دریغ از یه کلمه حرف جدید.

امیدوارم همه دوستان و کسانی که حتی برای یکبار از ذهنم گذشتن سال خوبی داشته باشن.

به امید اتفاقهای خیلی خیلی خوب در سال ۹۱ و سالهای بعد.

نوروز باستانی همگی مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت   توسط نسیم شفیعی | 

 

 

زمانی که تمام محبت خودتون رو خالصانه نثار کسی یا رابطه ای می کنین که دوستش دارینُ

براش زحمت کشیدین ، هرگز مطمئن نباشین که اون هم همینکار رو میکنه.

 

 

مخصوصا اگر مرد باشه.

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت   توسط نسیم شفیعی | 

فروخته شد

 

نام : ماهی های انتزاعی

سبک: انتزاعی

تکنیک: رنگ روغن.خطوط پلاستیک.با لایه محافظ ورنی.قابل تمیز کردن و حتی شستشو.

اندازه ۱۰۰*۷۰ سانتی متر بوم نقاشی.

قیمت ۳۰۰ هزار تومان.( جای تخفیف هم داره)

توضیحات: از رنگ زرد و بنفش استفاده شده.این دو رنگ مکمل هم هستند .ماهی نماد

 ثروت و پویایی در زندگیست.و برای زوجهای چوان که تازه زندگی شروع کردند نشانه

 خوبی برای کنار آمدن با همدیگه است.چون ماهی حافظه کوتاهی داره و جر و بحث و

جنجال رو به خاطر نمیسپاره. زرد نور معنویت است.

پایین تابلو به علت نور فلاش دوربین تیره تر به نظر میرسه.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 دی1390ساعت   توسط نسیم شفیعی | 

 

تمام تلاشم رو کرده م و این روزها منتظر نتیجه ای هستم که تاثیر زیادی در زندگیم داره.

سالهاست که دیگه مثبت اندیش نیستم.البته تجربه ها و اتفاق های تلخ در این نگرش

 بی تاثیر نبودن. به نتیجه مطلوب گرفتن و یا نتیجه دلخواه من گرفتن دید مثبت ندارم و بیشتر

 آیه یاس شدم. نمی دونم شما که این مطلب رو می خونی به حرف دلت اعتماد

و اعتقاد داری یا نه؟!

اما ته دلم یه چیزی میگه که این دفعه نتیجه دلخواهم رو می گیرم.

محتاج دعای دوستان هستم.

 

بی ربط نوشت: انتهای اتوبوس چه جذابیتی برای آقایون داره که چشم ازش بر نمیدارن؟؟!!

 با وجود اینکه خانوما  توجه زیادی به ابتدای اتوبوس  ندارن!

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 دی1390ساعت   توسط نسیم شفیعی | 

 

به مناسبت روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

 

بی شک بر هیچ مرد و زنی پوشیده نیست که خشونت علیه زنان از ابتدای

 شکل گیری تاریخ وجود داشته.

از همون زمانیکه حوا عامل فریب آدم شناخته شد و گفته شد که او از اضافه ی دنده ی

 چپ آدم خلق شده تا امروز که زن همچنان عامل تحریک و خروج از صراط مستقیم

 آقایون شده ( در جامعه ما).

پس همچنان نه زنها آدم شده اند و نه مردها آدم باقی موندن. اما نبود همین زن در

 صحنه های مختلف زندگی و اجتماع و ...باعث بر هم خوردن نظم طبیعت ، اجتماع

  و تنبلی چشم اکثر آقایون میشه. کم نبودن زنهایی که در طول تاریخ این وضعیت رو

 نادیده گرفتن ( گاه جامعه پذیرای افکار و اهداف آنها بوده) و در راه آرمانها و اهداف

خودشون تلاش کردن. یوتاب ، آرتمیس ، استاتیرا، آذرمیدخت و ...از جمله زنان ایران

 باستان و خدیجه و عایشه ی بیچاره از جمله زنان عرب بودن که در دفاع از افکار و

 اهداف خودشون کارهای بزرگی کردن. البته درباره زنان ایران باستان باید گفت که این

 حق و احترام به اونها گذاشته و داده میشده و در ایران باستان گزارشی از خشونت

 علیه زنان داده نشده. مگر کنیزانی که برای کارهای خانگی به کار گرفته می شدن که

اون هم در اون زمان یه شغل و کار محسوب میشد.

اما گذشته از جامعه های غربی که پس از انقلاب صنعتی ؛ زنان بیشتر از حق خودشون

 دفاع کردن و تونستن ساختار مرد سالار جامعه مدنی خودشون رو بشکنن ...وتا الان که

 کم و بیش ( نه کامل) به این مهم دست پیدا کردن ، زنهای شرقی از این شانس بی بهره بودن.

 با ورود اسلام به جامعه ایرانی و اعطای جایگاه دوم جنسی به او و پرورش روحیه مرد

سالاری و مرد برتری و وضع قوانین اسلامی و اجرای سلیقه ای اونها، اوضاع اجتماعی

 و شخصیتی  زنان ما  بد شد.

با گذشت زمان  و پیشرفت تکنولوژی و بزرگتر شدن مغز و پیشرفت علم اوضاع بهتر

 که نشد هیچ ، روشهای جدید برای به کارگیری خشونت علیه زنان کشف شد. این روزها

 دیگه خشونت ، فقط خشونت و آزار فیزیکی و جنسی نیست. هر چیزی که باعث بشه یک

 زن احساس امنیت شخصی ، شخصیتی ، اجتماعی ، احساسی و ..نکنه به نوعی

خشونت محسوب میشه.

اما به نظر من بزرگترین خشونتی که زنهای ما رو این روزها تهدید میکنه ، شرایطی

 هست که اعتماد به نفس اونها رو ازشون میگیره . نداشتن اعتماد به نفس واقعی درونی

 و مشغله های فکری سازنده ( و نه مخرب) باعث شده که متاسفانه زنان ما در درون

 چیزی پیدا نکن و بیش از حد به بیرون ( مقبول بودن برای جلب توجه مرد)  بپردازن.

مورد دیگه ای که به شدت در حال افزایش هست و تا مدتی دیگه تبدیل به معضل بزرگی

 میشه، همکاری جنسی به عنوان شرطی برای استخدام و داشتن استقلال مالیه.

دیده میشه که امروزه مردها هم (عده کمی) در حال دفاع از حقوق زنان هستن. اما به نظر

 من تا این ساختار مرد سالار و مرد برتر بینی جامعه شکسته نشه و قوانین منقضی شده

اسلامی درباره زنان  تغییر نکنه  ، این مشکل در جامعه ما حل نمیشه.

این اوضاع به طور غیر مستقیم به نفع آقایون و جامعه نیست. چون زنی که در خونه و

 جامعه امنیت فکری ، احساسی و شخصیتی نداشته باشه، نمیتونه بدون آرامش فکری

و احساسی  خانواده ای موفق رو اداره و تربیت کنه.

 متاسفانه خشونت کلامی تاثیر بدترو مخرب تری نسبت به خشونت فیزیکی داره. اکثریت زنان ما

 مبتلا به خشونت خانگی هستن. نتیجه این خشونت ها میشه آمار بالای فرار دختران از

 خونه، بالا رفتن آمار اعتیاد و تن فروشی زنان، خیانت در خانواده و داشتن رابطه های

جنسی خارج از خانواده و افزایش تعداد مبتلایان به افسردگی و بیماریهای روحی و روانی.

ما میتونیم تغییری ایجاد کنیم. قبلا گفتم ، باز هم میگم که همه ما قبل از اینکه هر برچسبی

 داشته باشیم انسان هستیم و شایسته رفتار انسانی.

زنان ، یک مخزن اشک متحرک و وسیله ارضای جنسی نیستن.

کوته نگری در زن و شخصیتش ناشی از کوته فکریست.

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 آذر1390ساعت   توسط نسیم شفیعی | 

گاهي دلم ميگيره.

گاهي خيلي دلم ميگيره.

گاهي خيلي خيلي خيلي دلم ميگيره. مثل الان.

ميام توي اينترنت ، مي گردم و مي چرخم. ياد جاهايي ميفتم كه خيلي دوستشون دارم.

عكسهاشونو سرچ ميكنم. درباره شون مطلبي مي خونم.

خيالبافي هايي براي اون شبي كه در پيش رو دارم ميكنم.

اينجوري به خودم اميد و انرژي ميدم ، تا بلكه راحتتر اين روزها بگذرن.

واقعا آدم چه راههايي داره براي فرار از خودش و اطرافش.

انسان بر خلاف داشتن عقل و اراده براي چاره جويي ، جزء بيچاره ترين موجوداته.


شما وقتي خيلي خيلي دلتون ميگيره چه ميكنين؟؟


+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1390ساعت   توسط نسیم شفیعی | 

اين روزها موندم توي اينكه چطور از بين هزاران اسپرم من برنده شدم ، اما الان

هزاران نفر كار پيدا ميكنن و من هر چي ميدوم به جايي نميرسيم.

اين روزها " آن" دوستمان شاد است من غمگين .

هر دو حق داريم.

احتمالا مطمئن است و من مردد.

اين روزها "آن" دوستمان در خانه است و من در جاده.

اين روزها، روزهاي مزخرفي است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1390ساعت   توسط نسیم شفیعی |